خدایا کمکم کن

و خدايي كه همين نزديكي ست

این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود:


((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ
امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ
العامین))

ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن،
بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.

حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش

گشایش پیدا می کند

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 16:31 توسط نسرین

مرد صیادی سه دختر داشت و هر روز یکی از آنها رو با خودش به کنار رودخانه میبرد تا در صید بهش کمک کنند و شب هنگام با سبدی پر از ماهی برمیگشت .


در حالی که در یکی از روزها صیاد با دخترانش غذا میخورد . بهشون گفت : ماهی تنها زمانی در تور صیاد میوفته که از ذکر خدا غافل بشه !

یکی از دختران گفت : آیا بجز انسان کسی به ذکر و تسبیح خداوند میپردازه ؟


صیاد : همانا همه مخلوقات خداوند به ذکر خداوند میپردازه ، و به این امر ایمان دارند که او خالق آنهاست .

دختر از حرف پدرش تعجب کرد و گفت : ولی ما صدای تسبیح اونا رو نمیشنویم ؟!

پدر تبسمی کرد و گفت : هر کدام از مخلوقات خداوند زبانی دارند که بوسیله آن بتونند با هم جنسشون ارتباط برقرار کنند و با همان نیز به ذکر خداوند میپردازند. 
و خداوند بر همه چیز قادر و تواناست .

فردا هنگامی که نوبت لیلی شد تا با پدرش به رودخانه بره ، تصمیم گرفت کار خاصی انجام بده 

پدر به کنار رودخانه رسید ،و شروع به صید کرد، در حالیکه دعا میکرد خداوند به اونها روزی بده .. و هر بار ماهی بزرگی میگرفت دختر کوچکش لیلی ماهی رو به آب بر میگردوند !!

نزدیک غروب بود ، و پدرش قصد بازگشت به خونه رو داشت . به سبد نگاهی کرد و دید خالیه ! در حالیکه بشدت تعجب کرده بود گفت :
ماهی ها کجاست - لیلی - چیکارشون کردی ؟

ليلى: اونارو به رودخونه برگردوندم .
پدر : چطور اینکارو کردی ، تو که دیدی چقدر برای بدست آوردنشون زحمت کشیدیم !؟

ليلى: پدر دیروز شنیدم که میگفتی : " ماهی تنها زمانی در تور صیاد میوفته که از ذکر خدا غافل بشه ! " 

منم دوست نداشتم چیزی که خدا رو ذکر نمیکنه وارد خانه مان بشه 

صیاد در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : آری دخترم تو راست میگی .

و با سبد خالی به منزل برگشت!!؟

در اون روز امیر شهر در حال بازرسی احوال مردم بود ، زمانیکه به در خانه صیاد رسید احساس تشنگی کرد ، درب منزل رو زد ، و ازشون خواست قدری آب بهش بدهند ..

خواهر لیلی آب رو به امیر داد ، امیر از آب نوشید ، خدا رو شکر کرد، سپس کیسه ای پر از سکه بهشون داد و گفت : 

دخترم این هدیه ای از طرف من به شماست ..

و امیر به راهش ادامه داد .. خواهر لیلی در رو بست ، و داشت از خوشحالی پرواز میکرد، 

مادر گفت:خداوند نعمتی بهتر از ماهی ها به ما ارزانی داشت!

ولیکن لیلی گریه میکرد ، و در این شادی با اونا همراه نشد . پس همگی تعجب کردند ، پدرش گفت :چه چیزی باعث شده گریه کنی -؟

ليلى: پدر جان این مخلوق خداوند انسان به ما نگاهی انداخت - در حالیکه از ما راضی بود - پس بدانچه او به ما عطا کرد خشنود و راضی گشتیم ، حال بدین فکر کن اگر خالق این انسان به ما نظر کند در حالیکه از ما راضیست ... |؟ 

پدر از صحبت دخترش بیش از دینارهای بدست آمده خوشحال شد و گفت : 

بی شک حمد سو ستایش از آن خداست که در منزل من شخصی را قرار داد تا ما را به یاد فضل و بزرگی او بیاندازد            

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم بهمن 1393ساعت 22:20 توسط نسرین|

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 19:25 توسط نسرین|

زیباترین متن در مورد مرتضی پاشایی

یا صاحب الزمان

جوانی دیگر رفت

نگذار به روی قبرم بنویسند

او هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت



دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی....

تموم دلخوشیهامو تو با رفتن گرفتی ..........

مثل حسه یه عشق تازه بودی ...............

مثل افسانه بی اندازه بودی ..................

هیچکی برا من شبیه تو نبوده

دنیا چی بی رحمی اخه تنهایی زوده ......




نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 22:11 توسط نسرین|


گفتگو با خــــــدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟
من در پاسخ گفتم :  اگر وقت دارید
خدا گفت : وقـت من بینهایت اسـت
پرسیدم : چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟
خدا پاسخ داد : کودکیشان
اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند
اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته را باز جویند
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند

بنابراین نه در حال زندگی می کنند نه در آینده


روی پـــــرده کعــبه

این آیه حک شده اســت:

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم:


” بندگانم را آگاه کن که من بخشندهی مهــــربانم !

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 20:56 توسط نسرین|

اولين روزي كه امام حسين (ع) روزه گرفتندهمه اهل بيت در كنار سفره جمع شدند
پيامبر اكرم(ص)روبه امام حسين فرمودند:حسين جان عزيزم روزه ات رابازكن.
امام حسين فرمودند:جايزه من چه خواهد بود؟
پيامبر فرمودند:نصف محبتم رابه كساني كه تورادوست دارند مي بخشم .
حضرت علي (ع) فرمودند : پسرم حسين جان بفرما.
باز امام همان رافرمودند
حضرت علي فرمودند:نصف عبادتهايم براي كساني كه عاشق تو هستند.
حضرت فاطمه(س)فرمودند:عزيزدلم افطار كن.و
امام حسين پرسيدند:
حضرت فرمودند:نصف عبادتهايم را به كساني ميبخشم كه بر تو گريه مي كنند.
امام حسن (ع) فرمودند:برادرجان روزه ات را باز كن.
وامام همان سوال را پرسيدند.
حضرت پاسخ دادند:من تا همه گنهكاران را بر تو نبخشم به بهشت نخواهم رفت
ک در همين حال جبرئيل بر پيامبر نازل شد فرمود خدا ميفرمايد
من از شماها مهربانتر هستم وآنقدرآن كساني راكه عاشق تو هستند را به بهشت ميبرم تا تو راضي شوي..
یا حسین
ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ"ص،ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﺸﺮﻕ ﺗﺎ ﻣﻐﺮﺏ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻬﻞ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ عذاب قبرنجات داده میشوند.پیامبر میفرمایدنورانی شود چهره کسی ک این حدیث راب دیگران میرساند!

 

نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 19:32 توسط نسرین|

هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم.

با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم ...

ماه رمضان بر شما مبارک

نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 15:30 توسط نسرین|

سلام دوستان من بعد از ماها تاخیر اومدم این طولانی بودن تاخیرم را

ببخشید


فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .
آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !
رهگذر گفت:

«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»



نوشته شده در جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت 0:20 توسط نسرین|


درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود

 

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند


در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود

 

 

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جست و جو کنم

 

 آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

 



نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 20:22 توسط نسرین|


خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم

امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست

از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من . . .



حکایت عجیبیست رفتار ما

خداوند می بیند و می پوشاند

مردم نمی بینند و فریاد می زنند . . .





نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 19:54 توسط نسرین|


آخرين مطالب
» یه دعای بی نظیر
» مرد صیاد و دخترش
»
» مرگ پاشایی
» کعبه
» وا مسلما
» رمضان
» گردو
»
»

Design By : Pichak